تبليغاتX
عاشق شهادت

عاشق شهادت

مذهبی

بندگی دل در گرو مهر دوست وسر بر خط فرمان او نهادن است.می گویند بنده یعنی کسی که در بند است  آن هم در بند یار !می گویند بنده یعنی گرفتار یعنی گرفته ی یار و نه گرفته ی مقامات و منازل.

عاشقان از بی مرادی های خویش                               با خبر گشتند از مولای خویش

خدایا  : خوشا به حال بنده ای که تو را به خاطر خودت عبادت کند و خالص برای تو شده باشد وشهوت های دنیوی و مقامات اخروی را خریدار نباشد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                              زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

خدایا شنیده ام که می گویند (سالک خودـواصل خود)!

یعنی در خود سلوک کرد و به خود رسید نه به خدا!این یعنی همان شرک خفی  یعنی همان ظلم عظیم که در آیه ی ۱۳ سوره ی لقمان فرمودی:

إن الشرک لظلم عظیم

و آیا ظلمی بالاتر از این هست که آدمی به اسم خدا و به اسم معنویت دنبال خود بگردد‌ اذکار

الهی را بگوید ادعیه قرآن و نماز شب و...بخواند تا به مقامات برسد و کمالاتی را جمع کند؟

که خدا در حاشیه قرار گرفته  یا اصلا  دیگر خود خدا وجود ندارد و رسیدن به کمال هدف است؟!

این رسیدن به کمال بدون در نظر گرفتن آن هدف اصلی  بدون معیت و همراهی خدا یعنی شرک یعنی بندگی با شائبه!

که چیزی جز خسرا ن به همراه نخواد داشت و سبب خواهد شد که آدمی  هنگامی که پرده ها از جلوی رویش کنار برود بگوید:

یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله

و نکند آدمی به خدا بخواهد برسد به خاطر خود!یعنی به خود برسد و خودش هدف باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:48  توسط گمنام  | 

I dreamed I had an interview with God.



در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم


So you would like to interview me? God asked.


او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟


If you have the time? I said.


گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....


God smiled. ? My time is eternity.


لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد


What questions do you have in mind for me?


چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟


What surprises you most about humankind?


پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟


God answered...


پاسخ داد:


That they get bored with childhood,


آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...


they rush to grow up, and then


عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....


Long to be children again.


آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند


That they lose their health to make money...


سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند


and then lose their money to restore their health.


و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره  صرف مي کنند....


That by thinking anxiously about the future,


چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.


They forget the present,


که از حال غافل مي شوند


Such that they live in neither the present nor the future.


به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده


"That they live as if they will never die,


آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند


and die as though they had never lived.


و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند


we were silent for a while.


ما براي لحظاتي سکوت کرديم




And then I asked.


سپس من پرسيدم..



           As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn



مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟


To learn they cannot make anyone love them.


پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند


All they can do


ولي مي توانند


is let themselves be loved.


طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند


To learn that it is not good to compare themselves to others.


ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند


To learn to forgive by practicing forgiveness.


ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي


To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,


 ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش دارند ایجاد کنند


and it can take many years to heal them.


ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشند


To learn that a rich person


ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد


is not one who has the most,but is one who needs the least


بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد


To learn that there are people who love them dearly,


ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند


but simply have not yet learned how to express or show their feelings.


ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند


To learn that two people can


ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند


look at the same thing and see it differently?


ولي برداشت آن ها متفاوت باشد


To learn that it is not enough that they


ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند


forgive one another, but they must also forgive themselves.


بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند


"Thank you for your time," I said


سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم


"Is there anything else you would like your children to know"


آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟


God smiled and said, Just know that I am here... always.


خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:35  توسط گمنام  | 

روی تو را از چشمه نور آفریده اند                    لعل تو را از شراب طهورآفریده اند

خورشید همبه روشنی طلعت تو نیست            آیینه تو را ازبلور آفریده اند

پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش         خورشید را برای ظهور آفریده اند

الهی ما أظنک تردنی فی حاجة قد افنیت عمری فی طلبها منک

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:20  توسط گمنام  | 

دیگران رفتند خانه ی خویش باز                           ما بماندیم و تو و عشق دراز

هر که حیران تو باشد دارد او                                 روزه در روزه نماز اندر نماز

راز او گوید که دارد عقل و هوش                          چون فنا گردد فنا را نیست راز

   سلسله از گردن ما بر مگیر                            که جنون تو خوش است ای بی نیاز

 طوق شاهان چاکر این سلسله است             عاشقان از طوق دارند احتراز

خار و گل را حسن بخش از آب خضر                طاق و جفتش را تو کن جفت نیاز

هر که بنهد سری بر خاک تو                             کن قبولش گر حقیقت گر مجاز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:31  توسط گمنام  | 

عکس لحظه شهادت در جبهه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:31  توسط گمنام  | 

سلام آقا

بازجمعه ای دیگر آمد و تو.......

آقا دلم خیلی گرفته...چرا نمی آیی تا کی باید منتظرت بمانم ؟..مگرحال و روزم را نمی بینی

مگر نمی دانی که دل شکسته ام.تو این دنیا خیلی تنهام کسی درکم نمی کند..این مردم

محبت و عشق را فراموش کرده اند..این مردم نمی توانند عشق را باور کنند پس من را هم

باور ندارند...خیلی غریبم... وقتی دلم می گیره شبها قاب عکس عموم رو تو بقل می گیرم

وباهاش حرف می زنم و اشک می ریزم شاید بپرسی چرا شب؟ چون اگرکسی منو ببینه می

گه دیوانه شده.آره دیوانه ام دیوانه عشق ...دوست دارم مثل بچه گیام پای پیاده برم شلمچه

و با شهدا حرف بزنم به خدا اونا به حرفام گوش می کردن مثل مردم این دنیا نیستندکه... باورم

دارند ...

ای دلبر دور از نظر بیا...خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:56  توسط گمنام  | 

قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

هر آنچه آدمی عمیقا احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار اثر می گذارد و مو به مو در صحنه ی زندگی ظاهر می شود.

در هنگام استفاده از قانون جذب از کلمات تحریک کننده ی هیجان مانند: چه قدر دوست دارم که... ،چه قدر خوشحال می شوم اگر... ،خدارا شکر که... و... کمک بگیرید چون در این صورت شما خیلی سریعتر به چیزی که آرزوشو کردید می رسید البته در استفاده از کلماتی مثل خدارا شکر دقت کنید که چیزی که اتفاق نیافتاده شکر کردنش باعث دوراهی و ابهام می شه. ( البته اگر این قسمت رو نفهمیدید حتما بگید تا در موردش بیشتر تو ضیح بدم. ) پس همیشه چیزایی رو شکر کنید که دارید و یا حتی دوستشون ندارین و مایلید که بهترش رو داشته باشین

. امواج دتا: امواجي هستند كه در زمان خواب عميق از مغز متصاعد و توليد مي شوند.
2. امواج آلفا: امواجي هستند كه استراحت مطلق روح و جسم مي باشند و نام ديگرش تراس يا همان خلسه مي باشد.
3. امواج تتا: امواجي هستند كه در زمان فعال شدن حس ششم توليد مي شوند و نام ديگرش وحي يا الهام مي باشد.
4. امواج بتا: امواجي هستند كه در زمان بيداري كامل از مغز توليد و متصاعد مي شوند.
زماني كه مغز شما در حالت تتا قرار دارد بهترين زمان براي آرزو كردن است.

زندگي شما نتيجه ي انتخاب هاي شما تا اين لحظه است .
چون هميشه در انتخاب افکار خود آزاد هستيد ، کنترل کامل زندگي تان و تمامي آنچه برايتان اتفاق مي افتد در دست شماست .

شما می توانید دنیایی که در آن زندگی می کنید را به همان شکلی که آرزویش را دارید, در آورید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:31  توسط گمنام  | 

به دنبال تو مي گردم نمي يابم نشانت را
بگو بايد کجا جويم مدار کهکشانت را ؟
تمام جاده را رفتم غباري از سواري نيست
بيابان تا بيابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان ، زير باران خيره شد بر ابر
ببيند تا مگر در آسمان ، رنگين کمانت را
کهن شد انتظار اما به شوقي تازه ، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را
کرامت گر کني اين قطره ناچيز را ، شايد
که چون ابري بگردم کوچه هاي آسمانت را
الا اي آخرين توفان ! بپيچ از شرق آدينه
که دريا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:53  توسط گمنام  | 

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست

جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم

جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

وین جان من سوخته را جز سر زلفت

اندرهمه گیتی سر سودای دگر نیست

فانت لا غیرک مرادی و لک لا لسواک سهری و سُهادی

بیداری لحظه ها و شب زنده داری هایم برای توست این چشمان خسته تنها به دیدار توست

که روشنی می یابد و آرزوی دلم تنها وصال توست.سیر در عرش دیدنی است.این نماز همه

وجود و هستی است حیات است لذت است.مگر می توانم از این عجز و نیاز عاشقانه

بگذرم؟مگر جز تحمل ناز معشوق کار دیگری دارم؟

تا دل به مهرت داده ام                                        در بحر فکر افتاده ام

چون در نماز استاده ام                                       گویی به محراب اندری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:0  توسط گمنام 

سلام:

حال همه ی ما خوب است

تا یادم نرفته است بگویم خواب دیدم خانه ای خریده ای بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار می دانم

همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است اما تو لا اقل گاهی هراز گاهی ببین این طرفا کسی

بی قرارت هست یا نه پس کی میایی به رویای نیامدنت در این خانه قناعت کنیم  همه می گویند کی

میایی می بینی چه بی قراریم به خدا  وای از این روزهای سرد طولانی پر از سوال و سکوت...

تو بگو چه وقت خوشی من که درد می کشم از دست فراق....دیدی آب آمدو از سر دریا گذشت و تو

نیامدی مگر در میان ما چند رود گل آلود می گذرد که از این دامنه تا آن دامنه که تویی هیچ پلی از اتصال

دل نمی بینیم..خاموش به رسم رسا ترین شیوه ی آدمی تو از یادم نمیروی

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن.

دیدار ما همان ساعت نامعلوم دلنشین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:57  توسط گمنام  |